close
تبلیغات در اینترنت
کتابی کوتاه با موضوع تنهایی
تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 72
کل نظرات : 21

بازديد امروز : 38 نفر
بارديد ديروز : 5 نفر
بازديد هفته : 47 نفر
بازديد ماه : 106 نفر
بازديد سال : 1,140 نفر
بازديد کلي : 35,850 نفر

افراد آنلاين : 1
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظرسنجي
پا برجا؟


پيوندهاي روزانه
کدهاي اختصاصي
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
رزتمپ

 

in the name of god

شاید برای شما هم این اتفاقت بیفتد ولی من اتفاقات زندگیم را در یک کتاب کوتاه الکترونیکی خلاصه میکنم و از این کار لذت میبرم امیدوارم که شما هم از خودن این کتاب کوتاه لذت ببرید.

 

باز هم مشکلات درد آور.خسته شدم از زندگی فلاکت بارم.

از زندگی که هر روز یک درد تازه است.

دلم دیگه خسته شده خسته از زخم هام.

دیگه تاب توان این زندگی رو ندارم.

دلم میخواد خودم رو بکشم از شر این زندگی راحت بشم.

زندگی که توش هر شب گریه است.

زندگی که توش هر روز درد و آه.

به خدا دیگه نمی تونم به این زندگی نکبت بار ادامه بدم.

خسته شدم بس که حرف های دیگران مثل گرز تو سرم میخوره.

چرا من نمی میرم از شر این زندگی راحت نمیشم.

نمی دونم چی بگم.فقط دلم میخواد برم یه جاکه هیچ کس صدام رو نشنوه فقط فریاد بزنم.

فریاد بزنم از زندگی گله کنم.

از زندگی که چیزی به اسم محبت توش گمه.

حرف های دیگران برام مبهم شده.

وقتی کسی با من حرف میزنه اصلا وجودش را احساس نمی کنم.

فقط و فقط احساس تنهایی مرا در بر داره.

نمی دونم با این احساس چیجوری کنار بیام.

فقط دلم می  خواد بمیرم و از زندگیم راحت بشم.

همین واسم مونده همین تنها آرزو واسم مونده.

آرزوی مرگ که بهش رسیدن برام شده مثل یه رویای شیرین.

نمی دونم کی این آرزو واسم تحقق پیدا میکنه.

فقط برای رسیدن بهش لحظه شماری میکنم.

ولی هرچی بهش فکر میکنم هرچی به مرگ فکر میکنم خیلی میترسم.

چون تو زندگی کار های خوبی انجام ندادم.

ولی هر چی باشه باز هم از این زندگی برام راحت تره.

دیگه نمی دونم.

خیلی خسته شدم حتی یه آرزو هم ندارم که دلم به دنیا خوش باشه.

چیزی واسه از دست دادن ندارم.

فقط مرگ یه چیز رو از من میگیره اونم این زندگی فلاکت بار و پر درد که من دارم.

به هرچی که فکر میکنم برام میشه یه کابوس یه کابوس که توش تنهایی رقم میخوره.

نمی دونم با این حس غریب چیکار کنم.

دلم بد جور از دنیا بریده طوری که توان ندارم دیگه بهش حتی واسه یه ثانیه فکر کنم.

زندگی خلاصه شده توی شب زنده داری ها روز خوابیدن ها.

از این زندگی که توش آدم رو با فهش و توهین از خواب بیدار میکنن دیگه خسته شدم.

تنها امید زندگیم فقط مادرم است که برای من یه دنیا ارزش قائل.

مادری که به خاطر من از همه چیش تو زندگی گذشت.

حتی از خوش بختیش.

ولی باز هم با همه ی این ها برام عزیز ترین چیز مرگه.

نمی دونم چیجوری زندگی کثیفم رو واست شرح بدم.

زندگی که توش از پدرت بدت میاد از زندگیت بدت میاد.

شاید با خودت در مورد پدرم بد قظاوت کنی.

ولی پدر منم مثل همه ی پدر ها زحمت میکشه.

ولی نمی دونم واسه چی برای من ارزش قائل نیست.

هر چی هم ازش میپرسم دلیل های بی خودی واسم میاره.

واسه همین دوسش ندارم.

من حس میکنم اونم همچین حسی داره.

حسی که فکر میکنم که اصلا اون پدرم  نیست.

از همه چیز دنیا داره حالم به هم میخوره.

فقط یه حس رو دوست دارم.

اونم اینه که شبا وقتی همه خوابیدن تنها رو پشت بوم آسمون رو نگاه میکنم به بزرگیش نگاه میکنم و گریه میکنم.

این حس برام خیلی قشنگه.

نمی دونم چیجوری این حس رو توصیف کنم.

وقتی به آسمون با چشمای گریون نگاه میکنم احساس میکنم آسمون از همیشه بیشتر بهم نزدیکه.

حتی حالا که دارم بهش فکر میکنم دارم گریه میکنم.

خیلی حس زیبایی.

هر روز بیشتر از دیروز داره از زندگیم بدم میاد از چیز هایی که توش برام اتفاق میفته که دیگران بهش میگن

اتفاق خوب.

ولی من از این اتفاق های مثلا  خوب حالم به هم میخوره.

همیشه این سوال تو ذهنم که چی میشد که منم زندگی خوب و شادی داشتم.

زندگی که توش درد نباشه بی احترامی نباشه.

واسه یه ذره احترام گذاشتن بهم حسرت نخورم.

چیزی که هستم رو تو سرم نزنن.

زندگی پایین شهر بودن رو تو سرم نزنن.

همه ی آدم ها فکر میکنن از بقیه انسان ها بالا تر هستن و اون پایینی ها اصلا ارزش زندگی کردن رو ندارن.

شاید اگه کمی فکر می کردن که حتی یه آدم یه آدمه حتی اگه هر چی هم بی کلاس باشه ولی بازم یه آدمه.

بازم دل داره.

شاید اگه می فهمیدن تو دل اون آدم بد بخت چی میگذره.

اینجوری قظاوت نمی کردن.

تو دل آدم تنها غریب و بی کس من میدونم چی میگذره چون منم مثل اون ها تو زندگی احساس غریبی میکنم.

احساس میکنم وجود من جز سر افکندگی چیزی نیست.

خیلی دلم میخواست مثل تو فیلم ها یه دفعه همه ی مشکلاتم درست بشه من یه نفس راحت بکشم.
احساس بکنم همه دوسم دارن همه بهم توجه میکنن.

ولی هر چی که باشه فیلم فیلمه.

شاید منم بازیگر روزگارم.

بازیگری که تا آخر فیلمش بد بخت میمونه.

نمی دونم کی فیلم من تموم میشه و من میتونم دست مزد کارم رو بگیرم.

شاید همه ی این بد بختی کشیدن های فیلمم بتونه یه زندگی راحت رو واسه بعد از فیلمم رقم بزنه.

ولی بازم نمی دونم.

هر چی که هست دیگه خسته شدم.

دیگه نمی خوام بازیگری باشم که سوژه ی خنده دیگران بشم.

دلم میخواد خودمم بخندم ولی نمی دونم به چی این زمونه میشه خندید.

به چی این فیلم دراماتیک میشه خندید.

شاید فیلم برای من یه فیلم دراماتیکه شاید برای دیگران مثل یه فیلم طنز میمونه.

منم هم آدمم و دل دارم دلم واسه یه لبخند به این زندگی پوسیده.

هر چی که میرم جلو تر زندگیم بیشتر درام تر مشه .

نمی دونم.

نمی دونم چیجوری میشه خندید وقتی که یه بغز بزرگ تو گلوت گیر کرده.

نمی دونم چیجوری میشه خندید وقتی داری از درون گریه میکنی.

نمی دونم چیجوری میشه خندید وقتی دیگرا بهت به چشم یه احمق نگاه میکنن.

دیگه حتی شکل خنده هم از تو زندگیم کم رنگ شده.

خسته شدم بس که از درون گریه کردم وقتی که کسی چیزی میگفت و من شکل یه آدم شاد رو بازی کردم.

بد ترین چیز میدونی اینکه تو یه هم درد تو زندگیت نداری.

کسی رو نداری که شب ها به صدای گریه هات گوش کنه.

همینه که منو عذاب میده.

اگه من یه هم درد داشتم شاید لحظه شمار مرگ نبودم.

می گفتم من تنها ترین آدم تنها نیستم.

خسته شدم از بس که خودم رو خواستم تو دل دیگران جا کنم.

شاید من تو زندگی واسه دو نفر عزیز باشم اول مادرم بعد بهترین دوستم که تو تموم مشکلات پیشم بود.

باز هم با این وجود امیدی به زندگی ندارم.

من خیلی تنهام احساس تنهایی داره منو میکشه.

منو از درون خورده وتنها چیزی که واسه من به جا گذاشته گریه های شبونمه.

چرا یکی مثل من باید اینجوری زندگی کنه در صورتی که آدم های فاسد در شادی زندگی میکنند؟

نمی دونم به چی دنیا اعتماد کنم.

به هرکی می گم من از زندگی سیر شدم بس که درد کشیدم بهم میگه خدا میخواد امتحانت کنه تو شرایط سخت.

ولی بالاخره هر شروع یه امتحان نمی خواد یه پایان داشته باشه؟

نکنه این امتحان رو باید تا آخر عمرم ادامه بدم؟

نمی دونم.

باز هم مجهولات درد آور.

شاید اگه منو نگاه کنی بگی تو تازه شروع کاری.

ولی من میگم دیگه به آخرش رسیدم.

شاید من از بیرون یه نوجوان هفده ساله باشم ولی از درون یه فرد سالخورده ام که کلی سختی به دوش کشیده.

فردی که هر جور بد بختی کشیده و از زندگیش دیگه سیره.

من هیچ موقع از خونه بیرون نمیرم چون احساس میکنم اگه بیرون برم شاید دوباره یکی بخواد دلم رو بشکنه.

اگه بخوام از خونه ام برم بیرون همیشه دور ترین نقطه ای رو انتخاب میکنم که کسی منو نشناسه.

که نخواد حریم دلم رو بشکنه و هر جور که خواست کوچیکم کنه.

شاید من تنها پسری هستم که هر موقع شبانه روز خواست بیرون بره بتونم ولی من به خودم اجازه همچین

 کاری رو نمیدم فقط تنها وقتی من از خونه بیرون میرم که احساس میکنم اگه تو خونه باشم آغوش خانوادم شکسته میشه.

همیشه من تو خونه تنهام تنها ترین نقطه ی خونه مال منه.

اگه کسی بخواد تو تنهاییم بیاد با دعوا اونو بیرون میکنم.

این زندگی سگی که من دارم.

توش جز تنهایی چیزی نیست.

من خیلی دوست دارم تنها سفر کنم. دوست دارم یه سفر طولانی برم و یه موسیقی غمگین رو طوری گوش

 کنم که سرم به پنجره ی ماشین باشه و منظره ی بیرون رو تماشا کنم.

این بهم یه حس خوب میده.

دیگه نمیدونم از چی زندگیم برات بگم.

نمی دونم.

نمی دونم مثل منم تو این دنیای بزرگ هست یا نه کسی هست که مثل من از دنیا بریده باشه.

من یه آرزو دارم که بتونم پرواز کنم بتونم آسمون رو از نمای بالا تر ببینم.

دنیای آدم ها رو از بالا تر ببینم.

همیشه عاشق غمگین ترین آهنگ ها بودم.

عاشق خلوتم بودم.

ولی دیگه از همه یاین ها بریدم و خسته شدم.

به خدا دیگه نمیتونم این راه رو ادامه بدم.

دلم خیلی خیلی گرفته.

اونقدر احساس تنهایی میکنم که دیگه دلم نمی خواد واسه یه ثانیه تو این دنیا زندگی کنم.

خیلی...

نمی دونم وقتی داری این کتاب رو میخونی با خودت بخندی به زندگی که من دارم بخندی ولی من چشمام

پر از اشک تنهایی.

من دلم از دنیا گرفته.

خیلم گرفته.نمی دونم این شب رو چیجوری به صبح برسونم.

جز این که تموم درد هام رو بیارم جلوی چشمام و بنویسم.

بنویسم که چه تنهایم.

بنویسم که چیجوری دارم به بدختیم میگم زندگی.

خدایا هیچ زندگی مثل زندگی من پر از درد و تنهایی نیست.

خدا کنه هیچ زندگی اینجوری نباشه.

زندگی که توش همیشه چشمی پر از اشک باشه.

خدایا من خیلی جوون تر از اونی هستم که زندگیم گله کنم.ولی من اندازه یه فرد سالخورده درد کشیدم.

درد تنهایی درد غریبگی کردن در کنار خانواده.

هیچ دلی مثل دل من تنهایی نکشیده.

همیشه حسرت زندگی کردن مثل یه آدم رو تو دلم احساس میکنم.

دلم می خواد.دلم خیلی چیزا میخواد که نمی تونم بهشون برسم.

بزرگترین چیزی که دلم میخواد یه هم دله.

یه هم دلی که درد های منو احساس کنه دلی که به دردهام نخنده و به سادگی ازشون نگذره.

ای خدا چرا من؟

چرا من واسه این همه تنهایی انتخاب شدم؟

چرا من واسه این همه خفت و خواری انتخاب شدم؟

من همیشه سعی کردم تو زندگیم به آدم هایی که احساس میکنن تنهان کمک کنم ولی یکی پیدا نشد به من

بگه خودت چرا تنهایی؟

خودت چرا از زمونه سیری؟

چرا از همه بریدی؟

همیشه آدم های تنها رو شاد کردم و از تنهایی می کشیدم بیرون حتی اون هایی که اصلا نمی شناختمشون.

ولی حتی یه آشنا پیدا نشد به من بگی تو یه هم دل نمی خوای؟

مگه آدم ها بیکارن که بیان و مشکل من رو حل کنن.

شاید من نباید انتظار یه هم دل و یه هم درد داشته باشم.

باز هم احساس غم اومد سراغم.

باز هم احساس تنهایی نمی دونم چیجوری میشه که فقط منم که ناراحتم.

باز هم دعای همیشه من که بتونم پرواز کنم و دنیا رو از بالا ببینم.

دنیایی که تنها ترین آدم که توشه منم چی شکلی؟

دنیایی که توش یه هم دل پیدا نمیشه.

ای روزگار...

روزگار چرا من؟ چرا من باید تنها باشم؟ چرا من باید هر شب گریه کنم؟ چرا چرا چرا؟؟؟

خیلی دوست داشتم یه بارم که شده تو زندگیم فثط یه بار از ته دل واقعا بخندم.

آدمی که واسه یه خنده دلش لک زده خیلی خیلی تنهاست باور کن.

خدایه من شده غم دلم شده تنهایی زندگیم شده درد.

این زندگی منه.زندگی که هر آدمی دلش می خواد ازش به دور باشه.

ولی من نزدیک ترین آدم به این زندگی هستم.

مثل نزدیکی خدا به آدم.

نمی دونم واقعا این زندگی ارزش این رو داره که من هر شب خدا گریه کنم؟

ارزش اینو داره که بخوام آرزوی مرگ کنم؟

نمی دونم.

هر چی بیشتر به زندگیم فکر میکنم از خودم از زندگیم بدم میاد.

حتی از چیز های خوب زندگی دیگه متنفرم.

چرا من اصلا به دنیا اومدم؟

چون کسی جز من تحمل این همه درد رو نداره؟

چون کسی نمی تونه مثل من همسایه ی همیشگه ی غم باشه.

چون کسی مثل من 17 سال تنهایی و درد رو تحمل نمیکنه.

من از روز تولدم تا امروز نفرین شدم نفرین شدم تنها ترین آدم باشم.

چرا هرچی من از زندگیم میگم همش درد وآهی بشتر نیست.
من دلم نمی خواد کسی که این کتاب رو می خونه دلش به حالم بسوزه.

دلم میخواد کسی که این که کتاب رو میخونه هم دلم باشه نه دلسوز.

من دلم شکسته نمی دونم چیجوری میتونم معنای واقعی زندگی رو بچشم.

خیلی دلم می خواد احساس کنم آدم های شاد و بی غم چیجری زندگی میکنن.

همیشه یه شعر رو دوست داشتم تا فرق بین خودم و یه آدم شاد رو یادم بندازه.

لا لا لا...بخواب دنیا خسیسه........واسه کمتر کسی خوب مینویسه........یکی لبهاش همیشه غرق خنده است....

یکی تو خوابم پلکهاش خیس خیسه.

من اونم که همیشه پلک هاش خیسه.

نمی دونم روزی میرسه که این اشک ها تموم بشه و من بخندم.

به این دنیا که همه رو به بازی گرفته بخندم.

به زندگیم بخندم.

به آدم هایی که فکر میکنن آدم های بد بخت لایق زندگی نیستن بخندم.

به همه ثابت کنم که همه حق زندگی دارن.

حتی تنها ترین شون.

مثل من.

الان ساعت 2 صبح من باز هم تنها هستم و هنوز دارم گریه میکنم.

دارم به زندگی که ازش بدم میاد گریه میکنم.

خدایا کی هم دل من میشه؟

کی حاظر هم درد من باشه؟

همه از آدمی پر از دردی مثل من فراری هستن.

هیچ کس آدمی که من باشم رو قبول نداره.

ای کاش می شد خندید.

بی شرح به زندگی خندید.

باز هم سر وصدایی که هر شب با پدرم دارم شروع میشه من آخرش تو اتاقم دوباره آرزوی مرگ میکنم و

 احساس تنفرم از پدرم بیشتر میشه.

باز هم چند متری از خانواده دور میشم.

باز هم دلم احساس میکنه کسی دوسش نداره.

باز هم دلم میشکنه.

گونه هایم خیس میشه از اشک.

خدایا مگه من دل ندارم که بتونم مثل آدم زندگی کنم؟

اشک های بی صدا خیلی دردش از گریه هایی که با فریاد هست بیشتره.

چون اشک هایت از جایی دور تر از چشم میاد بیرون.

از دل خون شده بیرون میاد.

من مثل عدد یکم.

عمومی ,

امتياز : نتيجه : 5 امتياز توسط 5 نفر مجموع امتياز : 15

برچسب ها : غم هایم , غم نوشته , کتاب کوتاه , کتاب الکترونیک , کتاب های خواندنی , زیبا , بدون شرح , غم دارم , دل گرفته , متن های تنهایی , وقت هایی موقع غم ,
بازديد : 126
[ جمعه 21 مهر 1391 ] [ 1:48 ] [ نوید یمنی ]
مطالب مرتبط
آخرين مطالب ارسالي
اشک های بی صدا تاريخ : دوشنبه 08 آبان 1391
عشق یعنی؟ تاريخ : دوشنبه 08 آبان 1391
عشق تاريخ : دوشنبه 08 آبان 1391
عشق چگونه پیدا شد؟ تاريخ : چهارشنبه 26 مهر 1391
عشق در قلب یک دیگر تاريخ : سه شنبه 25 مهر 1391
داستان تکان دهنده واقعی است تاريخ : سه شنبه 25 مهر 1391
اینم حقیقی ترین عشق تاريخ : سه شنبه 25 مهر 1391
داستانی پر از عشق حقیقی تاريخ : سه شنبه 25 مهر 1391
وقت تنهایی تاريخ : شنبه 22 مهر 1391
کتابی کوتاه با موضوع تنهایی تاريخ : جمعه 21 مهر 1391
ارسال نظر براي اين مطلب
اين نظر توسط rahi در تاريخ 1393/2/19 و 0:31 دقيقه ارسال شده است

سلام حالا دو سال از این مطالبی که نوشتی گذشته
من دیر خوندم
ولی میخوام بدونی تو رسیدی به نوید فردا
الان فردای اون روزهاته
اما تو بدون راضی هستی یا نه
این همون فرداست
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همون که دوس داشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اون همه حس قشنگ که میخواستی کوش؟
حواست هست که چی دوس داشتی؟
مواظب اون همه حس باش خیلی خوب بودت حست
البته بدون این حسو همه ی این هفت میلیاردو اندی که تو کره زمین زندگی میکنن داشتن
هر کدوم یه جوری باهاش راه اومدن
راه که نه
یادشون رفته
شاید بتونم بگم مثل تو...
کلی حرف دارم اما حیف که دیگه تو این تاریکی نمیشه بنویسم



نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
کد وبلاگ نویدفردا

برای اینکه کدوبلاگ ما در سایت شما قرار داده شود لطفا کد زیر را کپی کنید.

<p align="center"><a href="http://www.navidfarda.rzb.ir" target="_blank"><img border="0" src="http://iup.iwoly.com/pic/1bc40d056bad.jpg"  width="500" alt="وبلاگی از عشق"  height="300"></a><br><input onclick="this.select()" type="text" width="356" name="T1" size="15" value='<!-- start logo cod off http://www.navidfarda.rzb.ir --><p align="center"><p align="center"><a href="http://www.navidfarda.rzb.ir" target="_blank"><img border="0" src="http://iup.iwoly.com/pic/1bc40d056bad.jpg"  width="500" height="300" alt="وبلاگی از عشق"></a></p><!--finish logo cod off http://www.navidfarda.rzb.ir -->' dir="ltr" ></p><div style="display:none"><a href="http://blogers.ir">وبلاگ</a>-<a href="http://blogers.ir/cod/make-logo-banner-cod/">کد لوگو و بنر</a></div>

.: Weblog Themes By roztemp :.

درباره وبلاگ
روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مست و خراب از می انگور کنید مرد غسال مرا سیر شرابش بدهید مست مست از همه جا حال خرابش بدهید بر مزارم مگذارید بیاید واعظ پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ جای تلقین به بالای سرم دف بزنید شاهدک رقص کند، جمله شما کف بزنید روز مرگم وسط سینه ی من چاک زنید اندرون دل من یک قلم تاک زنید روی قبرم بنویسید: وفادار برفت آن دل سوخته، خسته ازین دار برفت...
موضوعات
عمومی
آرشيو
جست و جو

خرید سریال پستی درب منزل

سریال:

خرید سریال فرار از زندان کامل 3 حلقه دی وی دی اورجینال 6000 هزار تومان

سرایال هیروز(قرمانان) 10 حلقه دی وی دی 10000 هزار تومان

سریال سوپرنشنال(ماوراءطبیعی)8 حلقه دی وی دی 8000 هزار تومان

سریال نیکیتا کامل 1 سی دی ارجینال 1000 تومان

سریال فرشته ی تاریکی(دارک انجل) کامل 2000 دو سی دی ارجینال.

برای خریدو اطلاعات بیشتر به شماره تلفن 09368348186تماس بگیرید.

خریدفیلم پستی

خرید انواع فیلم  های خارجی با زیرنویس فارسی درب منزل.

با کیفیت های:HD/3D

با پسوند های:avi/vob/mkv/mpeg/.........

انواع فیلم های:حادثه ای/ترسناک/خانوادگی/مبارزه ای/

با قیمت مناسب برای هر خانواده ی ایرانی با هر شغل و درآمد روزانه

برای خرید و اطلاعات بیشتر به شماره تلفن09368348186تماس حاصل فرمایید.

با تشکر مدیریت وبلاگ نوید فردا