close
تبلیغات در اینترنت
شکت عشقی(حقیق حقیقی)
تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 72
کل نظرات : 21

بازديد امروز : 19 نفر
بارديد ديروز : 4 نفر
بازديد هفته : 19 نفر
بازديد ماه : 130 نفر
بازديد سال : 183 نفر
بازديد کلي : 34,893 نفر

افراد آنلاين : 1
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظرسنجي
پا برجا؟


پيوندهاي روزانه
کدهاي اختصاصي
پشتيباني
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
رزتمپ

 

In the name of god

مثل هر روز رفتم در مغازه رو باز کردم.

مغازه رو تمیز کردم رفتم سر کارم که همون تبلیغات بود.

سه تا دختر خوشگل از جلوی مغازه عبور کردن منم مثل همیشه از خدا خواسته به بهانه ی مغازه یه تیکه

انداختم ولی هیچ کدوم از دختر ها محل ندادن منم واسم فرقی نمیکرد آخه از این بی محلی ها به من زیاد

شده داشتم کار خودم رو میکردم که شاگرد دیگه مغازه مون از راه رسید منم مثل همیشه بعد از حال احوال

رفتم بیرون نشستم.بعد از ده دقیقه دوباره همون دختر ها رد شدن منم که آدم خیلی پرویی هستم دوباره یه

تیکه انداختم باز هم بی محلی کردن تا داییم که صاحب کارم از راه رسید.به کار خودمون مشغول بودیم تا

اینکه فتوشاپ کارمون که من باهاش خیلی صمیمی هستم منو فرستاد چاپ خونه منم تو حال خودم بودم که

همون سه تا دختر از جلوم رد شدن و بهم خندیدن.من تا ظهر عذاب وجدان داشتم که ببین به کجای من

خندیدن بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم گفتم این بار ببینمشون شماره خودمو میدم ولی غروب شد از شون

خبری نشد منم با خودم گفتم زوار بودن رفتن ولی دم دمای هوا تاریکی بود که اومدن منم شماره ی خودم رو

پشت کارت مغازه نوشتم و دادم ولی زنگ نزد دویاره رد شدن دوباره شماره دادم تا بهم زنگ زد منم ساعت

هشت شب تعطیل میشدم باهاشون ساعت 8قرار گذاشتم تو پارک نزدیک مغازه.اون با یکی دیگه که مثل

خودش بود اومد(منظورم طرز لباس پوشیدن بود) بعد از احوال پرسی نخود آش رو پراشو باز کردم خودم

مشغول گپ زدن شدم کلی از خودم گفتم اونم گوش میداد چند بار بهش گفتم چرا حرف نمیزنی گفت آخه دارم

از سرما میلزم منم خندم گرفت آخه یه شب تابستونی گرم چه سردی وجود داره.بعد از کلی گپ زدن دوستش

اومد گفت من که اونور شنسته بودم یه پسر اومد مزاهمم شد بعد من گوشی خودم رو دادم گفتم اگه دوباره

مزاهمت شد به گوشی (ف) بزن تا من بیام ببینم کیه مزاهمت میشه بعد رفت صندلی کنار ما نشست. ما هم

دوباره مشغول گپ زدن شدیم تا اینکه من پیشنهاد دادم بریم یه دوری بزنیم اونم قبول کرد رفتیم طرف بازار

رضا ولی در بازار بسته بود ما اونقدر گرم حرف زدن شده بودیم که نفهمیدیم چیجوری زمان گذشت ساعت 10

شد.بعد من گفتم یه کوچه بازار میشناسم چطوری بریم اونجا اونم گفت بریم.خلاصه رفتیم یه دوری تو بازار

زدیم بعد بهم گفت باید بره آخه اگه دیر بره واسش بد میشه منم ازش سوال کردم کی برمیگردین شهرتو اونم

گفت فردا ساعت 1 ظهر.منم دیدم اگه الان بره شاید دیگه نتونم ببینمش.بین خودمون باشه ولی این اولین

دختری بود که ازش خوشم اومد و آخرینش.بهش گفتم تو که فردا میری لااقل امشب با من بیشتر باش اونم

قبول کرد تا نزدیک ساعت 12 شب با هم بودم بعد از هم جدا شدیم من رفتم ولی موقعی که از در مغازه

تعطیل کردم اونقدر حل شده بودم که یادم رفته پول بگیرم یه 200تومانی تو جیبم بود به امید اتوبوس رفتم

ولی اتوبوس نبود مجبور شدم پیک موتوری بگیرم برم از خونه پول بگیرم و کرایه رو حساب کنم.شب که رسیدم

خونه بهش زنگ زدم و ابراز دل تنگی کردم اونم یکدفعگی زد زیر گریه گفت نوید تو با من چیکار کردی که

چند ساعت با توبودم حالا دارم واست گریه میکنم؟منم بغضی نشسته بود تو گلوم نمیتونستم حرف بزنم این جا

بود که عشق با یک نگاه رد تجربه کردم.اون شب تا صبح داشتم بهش فکر میکردم صبح با خستگی دیروز

دوباره رفتم در مغازه رو باز کردم بهش زنگ زدم ولی جواب نداد.با خودم گفتم تا دیروقت بیدار بوده خسته

بوده خوابیده.همینطور هم بودساعت های 10 صبح میشد که بهش زنگ زدم جواب داد بی مقدمه گفت دارم

میام جای مغازه ی شما قطع کرد.منم بدون استرس منتظرش نشتسم تو مغازه تا این که اومد منم مغازه رو

سپردم به دوستم شهرام رفتم باهاش پارک نزدیک مغازه بهم گوش زد کرد که داره میره منم خیلی ناراحت بودم

بعد چند دقیقه مکالمه گفت که بره دوستاش منتظرشن منم گفتم بریم چند قدمی که رفتیم بغلش کردم و به

زور بوسش کردم اونم خندید چیزی نگفت منم بهش گفتم باید بوسم کنه ولی تو چشماش دیدم میخواد ولی

خجالت میکشه گفت اینجا شلوغه یه جای خلوت بردمش بعد تا خواست بوسم کنه یه پیر مرد از خدا بیخبر سر

و کلش پیدا شد زد وسط راوزیم اونم سریع در رفت منم رفتم در مغازه بعد زنگ زدم که بیاد با دوستاش در

مغازه وقتی اومد بردمشون پشت پرده به شهرام گفتم که یه عکس دست جمعی ازمون بگیره اونم گرفت.بعد

بهم گفت که یه عکس از خودم بهش بدم که یادگاری پیش خودش نگه داره بعد من از خودم یه عکس گرفتم و

واسه ی گوشیش سند کردم.بعد رفت تا ساعت 1 که میخواست بره کنارش بودم تا اینکه که سوار ون شد و رفت

منم خیلی غمگین رفتم سمت مغازه((.راستی این رو نگفتم داشتم باهاشون عکس میگرفتم دایم یکدفعگی

پرده رو کشید وقتی مارو تو اون حالت دید خیلی ناراحت شد و گفت نوید ازت انتظار نداشتم.منم نمی

دونستم بخندم یا ناراحت بشم.دختر ها هم از تو مغازه ی مون فرار کردن.))بعد که رفت تا خود گنبد که مال

یکی از شهر های شمالی بود بهش زنگ میزدم.هر روز زنگ میزدم باهاش درد و دل میکردم تا این که یکم

رابطمون سرد شد اونم میخواست حرس من رو در بیاره با دوستم شهرام طرح رفاقت ریخت. منم خیلی ناراحت

شدم گفتم دیگه بهش زنگ نمیزنم.اونم وقتی دید من ناراحت شدم زنگ زد با گریه عذر خواهی کرد من ساده

لوح هم قبول کردم هر روز از خواب که بلند میشدم اولین کاری که میکردم این بود که یه اس میدادم که(صبح

بخیر عشقم)تا شب 100بار به هم زنگ میزدیم.تا این که من واسه عروسی یکی از فامیل ها رفتم شهرستان.بعد

بهم زنگ زد گفت نوید یه خواهش بکنم نه نمیگی منم گفتم بگو گفت بیا رابطمون رو دوستانه کنیم من که

گیج شده بودم گفتم یعنی چی؟گفت رابطه ی عاشقانه مون رو تموم کنیم منم اعصابم خورد شد گفتم میخوای

بهت زنگ نزنم رک بگو گفت نه منظورم این نیست.منم گفتم پس هیچی نگو و شبم رو خراب نکن.اونم گفت

باشه یه چند باری این خواهش رو ازم کرد منم میگفتم نه.تا اینکه یه روز صبح بهم گفت که دیگه بهش زنگ

نزنم منم زنگ زدم جواب نداد تا شب.شب بالاخره جواب داد گفتم چی شده مگه تو نگفتی من تا آخرش کنارت

هستم اونم گفت ببین نوید ما به آخرش رسیدیم گفتم یعینی چی؟زد زیره گیریه گفت دارم ازدواج میکنم. یهو

دلم ریخت یه غمی تو وجودم جمع شد که انگار 1000 ساله کسی رو ندارم.بغضی سرد گلوم رو فشار میداد

نمیزاشت نفس بکشم خیلی ناراحت بودم ازش سوال کردم با کی؟ گفت با پسر همسایمون گفتم دوسش داری؟

گفت آره گفتم چقدر؟ گفت خیلی.بعدشم گفت کار نداری میخوام بخوابم منم گفتم امیدوارم زندگی خوشی

داشته باشی قطع کردم.چند ثانیه رد شد دوباره زنگ زدم گفتم اولین مجلست کیه گفت نمیدونم گفتم واسه

اولین مجلست بهم بزنگ که منم بیام میخوام تو لباس عروس ببینمت اونم با گریه گفت باشه و دیگه تماس

های منو جواب نداد الانم خیلی تنها شدم نمی دونم با غمم چیکار کنم دارم از غصه دق میکنم. کاش یه مرحم

واسه درد هام میتونستم پیدا کنم. کاش................

این نوشته عینا واسم اتفاق افتاده و همش حقیقی هست الانم تنها ترین آدم دنیا هستم و کلی غم رو دوشمه نمیدونم باید چیکار کنم.

نویسنده:نوید

Tel:09308686341

نظرات و پیشنهاد های خود را به شماره بالا اس ام اس فرمایید.

ممنون از اینکه درد های بنده رو خوندید و همدردی واسه ی من بودید.

بد ترین درد من اینه که هم درد ندارم و همین خیلی عذابم میده.

امتياز : نتيجه : 5 امتياز توسط 5 نفر مجموع امتياز : 10

برچسب ها : داستان های حقیقی , داستان های عاشقانه ,
بازديد : 75
[ دوشنبه 27 شهريور 1391 ] [ 3:32 ] [ نوید یمنی ]
آخرين مطالب ارسالي
اشک های بی صدا تاريخ : دوشنبه 08 آبان 1391
عشق یعنی؟ تاريخ : دوشنبه 08 آبان 1391
عشق تاريخ : دوشنبه 08 آبان 1391
عشق چگونه پیدا شد؟ تاريخ : چهارشنبه 26 مهر 1391
عشق در قلب یک دیگر تاريخ : سه شنبه 25 مهر 1391
داستان تکان دهنده واقعی است تاريخ : سه شنبه 25 مهر 1391
اینم حقیقی ترین عشق تاريخ : سه شنبه 25 مهر 1391
داستانی پر از عشق حقیقی تاريخ : سه شنبه 25 مهر 1391
وقت تنهایی تاريخ : شنبه 22 مهر 1391
کتابی کوتاه با موضوع تنهایی تاريخ : جمعه 21 مهر 1391
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
کد وبلاگ نویدفردا

برای اینکه کدوبلاگ ما در سایت شما قرار داده شود لطفا کد زیر را کپی کنید.

<p align="center"><a href="http://www.navidfarda.rzb.ir" target="_blank"><img border="0" src="http://iup.iwoly.com/pic/1bc40d056bad.jpg"  width="500" alt="وبلاگی از عشق"  height="300"></a><br><input onclick="this.select()" type="text" width="356" name="T1" size="15" value='<!-- start logo cod off http://www.navidfarda.rzb.ir --><p align="center"><p align="center"><a href="http://www.navidfarda.rzb.ir" target="_blank"><img border="0" src="http://iup.iwoly.com/pic/1bc40d056bad.jpg"  width="500" height="300" alt="وبلاگی از عشق"></a></p><!--finish logo cod off http://www.navidfarda.rzb.ir -->' dir="ltr" ></p><div style="display:none"><a href="http://blogers.ir">وبلاگ</a>-<a href="http://blogers.ir/cod/make-logo-banner-cod/">کد لوگو و بنر</a></div>

.: Weblog Themes By roztemp :.

درباره وبلاگ
روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مست و خراب از می انگور کنید مرد غسال مرا سیر شرابش بدهید مست مست از همه جا حال خرابش بدهید بر مزارم مگذارید بیاید واعظ پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ جای تلقین به بالای سرم دف بزنید شاهدک رقص کند، جمله شما کف بزنید روز مرگم وسط سینه ی من چاک زنید اندرون دل من یک قلم تاک زنید روی قبرم بنویسید: وفادار برفت آن دل سوخته، خسته ازین دار برفت...
موضوعات
عمومی
آرشيو
جست و جو

خرید سریال پستی درب منزل

سریال:

خرید سریال فرار از زندان کامل 3 حلقه دی وی دی اورجینال 6000 هزار تومان

سرایال هیروز(قرمانان) 10 حلقه دی وی دی 10000 هزار تومان

سریال سوپرنشنال(ماوراءطبیعی)8 حلقه دی وی دی 8000 هزار تومان

سریال نیکیتا کامل 1 سی دی ارجینال 1000 تومان

سریال فرشته ی تاریکی(دارک انجل) کامل 2000 دو سی دی ارجینال.

برای خریدو اطلاعات بیشتر به شماره تلفن 09368348186تماس بگیرید.

خریدفیلم پستی

خرید انواع فیلم  های خارجی با زیرنویس فارسی درب منزل.

با کیفیت های:HD/3D

با پسوند های:avi/vob/mkv/mpeg/.........

انواع فیلم های:حادثه ای/ترسناک/خانوادگی/مبارزه ای/

با قیمت مناسب برای هر خانواده ی ایرانی با هر شغل و درآمد روزانه

برای خرید و اطلاعات بیشتر به شماره تلفن09368348186تماس حاصل فرمایید.

با تشکر مدیریت وبلاگ نوید فردا